loader image

مادر باشی و ۴ بچه‌ات در یک روز شهید شوند

مادر باشی و ۴ بچه‌ات در یک روز شهید شوند
۳۱ شهریور ۱۳۵۹ و یک روز قبل از آغاز سال تحصیلی بود که غرش هواپیماهای بعث عراق در آسمان ایران پیچید. در آن لحظه دخترک کلاس اولی آهی کشید و گفت: «الهی آه دلم شما را بگیرد؛ حسرت به دلم ماند!»
روز اول مهرماه برای خیلی از دانش‌آموزان خاطرات روزهای خوش مدرسه را به همراه دارد اما این روز دل مادرانی را می‌سوزاند که حسرت مدرسه رفتن به دل فرزندانشان ماند. ۴۶ سال پیش مریم و امسال ماکان.«سیما ملک‌فر» مادر کودکان شهید محمدحسن، مریم، معصومه و محسن است. مادر دزفولی که فقط ۲۳ سال سن داشت و در یک روز تمام فرزندانش را در موشک‌باران از دست داد. حادثه‌ای بیشتر دلش را می‌سوزاند این بوده مریم کلاس‌اولی‌اش شهید شد و نتوانست حرف الفبا را هم یاد بگیرد. روایت این مادر شهید را در ادامه می‌خوانیم.
مریم روپوش مدرسه‌اش را اولین بار بود که می‌پوشید، کلی ذوق داشت. به قد و بالایش نگاهی انداختم. مریم من دیگر داشت بزرگ می‌شد. می‌خواست به مدرسه برود با آن همه شیرین‌زبانی‌اش. با همان لباس مدرسه خودش را به مادربزرگش رساند و مادرجون هم کلی قربان صدقه‌اش رفت و آرزوهایی برای مریم من را به زبان آورد؛ الهی خانم معلم بشی دختر قشنگم!
و اما ۳۱ شهریور ۵۹ بود که صدای غرش هواپیماهای بعث عراق در آسمان پیچید و صدای موشک‌هایی که به کوچه پس‌کوچه‌های دزفول می‌خورد. همان لحظه مریم که انگار غم بزرگی بر دلش نشسته، گفت: «الهی آه دلم شما را بگیرد؛ حسرت به دلم ماند!» گفتم: «مریم چرا این حرف را می‌زنی؟» نگاهی به روپوش نویش انداخت و گفت: «می‌خواستم برای اولین بار به مدرسه بروم، الان نمی‌توانم بروم!»روزی که بعثی‌ها به خانه‌مان موشک زدند، همه بچه‌هایم شهید شدند. شهادت همه بچه‌هایم من را سوزاند؛ محمدحسن و مریم که دانش‌آموز بودند. معصومه که ۳ ساله بود و محسن که چند ساعت در این دنیا بود. اما شهادت مریم و اینکه حسرت به دلش ماند تا کلاس اول را تمام کند، من را خیلی سوزاند.
مدیر مسئول: میلاد مانوسیان
خبرنگار: آرمین حضرتی
منبع: خبرگزاری فارس
  • برچسب ها:
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.